hamster wheel

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ham·ster wheel/ˈhæmstər wil/
1noun (اسم)commonplural (جمع): hamster wheels

اسم — چرخ همستر

چرخ همستر

چرخی است که همستر برای حرکت و ورزش درون آن می‌دود.

A wheel in which a hamster runs for exercise.

«همستر تمام شب روی چرخش دوید.»

The hamster ran on its wheel all night.

«چرخ همستر را داخل قفس بگذار.»

Put the hamster wheel inside the cage.

2noun (اسم)informalplural (جمع): hamster wheels

اسم — چرخهٔ بی‌حاصل

چرخهٔ بی‌حاصلدور باطل

وضعیتی است که آدم مدام مشغول است اما پیشرفت واقعی نمی‌کند.

A situation of repetitive activity that seems busy but makes no real progress.

«از چرخهٔ بی‌حاصل کار شرکتی بیرون آمدم.»

I left the corporate hamster wheel.

«جلسه‌ها ما را در دور باطل نگه داشتند.»

Meetings kept us on a hamster wheel.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000