بازگشت

hibernate

hib·er·nate/ˈhaɪbərˌneɪt/
verb (فعل)common
past (گذشته): hibernatedpast participle (مفعولی): hibernated-ing (حال): hibernating3rd (سوم): hibernates
خواب زمستانی رفتنزمستان گذراندن

در زمستان به حالت غیرفعال یا خواب زمستانی رفتن، به‌ویژه در حیوانات.

To spend the winter in a dormant or inactive state, especially animals.

«خرس‌ها در ماه‌های زمستان خواب زمستانی می‌روند.»

Bears hibernate during winter months.

«برخی خزندگان برای زنده ماندن در سرما خواب زمستانی می‌روند.»

Some reptiles hibernate to survive cold.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000