hold one's tongue

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hoʊld wʌnz tʌŋ/
phrase (عبارت)common

عبارت — زبان نگه داشتن

زبان نگه داشتنچیزی نگفتن

جلوی حرف زدن خود را گرفتن، به‌ویژه وقتی ممکن است حرفی انتقادی بزند.

To stop oneself from speaking, especially from saying something critical.

«مجبور شدم زبانم را نگه دارم.»

I had to hold my tongue.

«ساکت باش و گوش بده.»

Hold your tongue and listen.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000