hoofprint

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

hoof·print/ˈhuːfprɪnt/
hoofhard foot of certain animals like horsesprintmark made by pressing
noun (اسم)commonplural (جمع): hoofprints

اسم — اثر سم

اثر سمجای سم

رد یا اثر به جا مانده از سم حیوان بر سطحی.

The mark or impression left by the hoof of an animal on a surface.

«رد سم در گل واضح بود.»

The hoofprint was clear in the mud.

«آن‌ها جای سم‌ها را در برف دنبال کردند.»

They followed the hoofprints in the snow.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000