huffy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

huf·fy/ˈhʌfi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): huffiersuperlative (عالی): huffiest

صفت — رنجیده

رنجیدهعصبانی

به‌سادگی آزرده یا عصبانی شدن؛ نشان‌دهنده ناراحتی یا عصبانیت.

Easily offended or annoyed; showing irritation or anger.

«وقتی ایده‌اش رد شد عصبانی شد.»

She got huffy when her idea was rejected.

«به خاطر یک اشتباه کوچک این‌قدر رنجیده نباش.»

Don’t be so huffy over a small mistake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
touchyزودرنج

رایج، نشان‌دهنده حساسیت به آزردگی، در مواردی قابل جایگزینی است.

Common synonym; implies sensitivity to offense, interchangeable with slight differences in connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000