بازگشت

immaculately

im·mac·u·late·ly/ɪˈmækjələtli/
im-notmaculatespotted or stained-lyin the manner of
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): immaculateposition (جایگاه): middle
با پاکیزگیبه طور کامل مرتب

به طرز کاملاً تمیز یا مرتب.

In a perfectly clean or neat way.

«او برای مصاحبه به طور کامل مرتب لباس پوشیده بود.»

She was dressed immaculately for the interview.

«خانه به طور کامل تمیز بود.»

The house was immaculately clean.

تفاوت با واژه‌های مشابه
perfectlyکاملاً

متداول. یعنی بدون هیچ نقص یا اشتباهی.

Common. Means without any flaws or mistakes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000