بازگشت

impartially

im·par·tial·ly/ɪmˈpɑːrʃəli/
im-notpartialbiased-lyin a manner of
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): impartialposition (جایگاه): middle
به‌طور بی‌طرفانهعادلانه

به شکلی که منصفانه و بدون تعصب باشد

In a way that is fair and without bias.

«قاضی در این پرونده به شکلی بی‌طرفانه حکم داد.»

The judge ruled impartially in the case.

«باید با بی‌طرفی به همه طرف‌ها گوش کنیم.»

We must listen impartially to all sides.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fairlyمنصفانه

متداول. یعنی عادلانه رفتار کردن؛ معمولاً قابل تعویض با impartially است.

Common. Means acting justly; generally interchangeable with impartially.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000