بازگشت

inanimate

in·an·i·mate/ɪnˈænɪmət/
in-negation / notanimatehaving life or motion
adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): more inanimatesuperlative (عالی): most inanimate
بی‌جانغیراحیا

زنده نبودن؛ بدون هرگونه نشانه‌ای از حیات یا حرکت.

Not alive; showing no signs of life or movement.

«مجسمه یک جسم بی‌جان است.»

The statue is an inanimate object.

«اشیاء بی‌جان رشد یا تنفس ندارند.»

Inanimate things do not grow or breathe.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lifelessبی‌جان

رایج. وقتی می‌خواهیم نبود حیات یا حرکت را برجسته کنیم جایگزین inanimate می‌شود. برای موجودات زنده اما بیهوش استفاده نمی‌شود.

Common. Can replace 'inanimate' when emphasizing absence of life or motion, e.g. 'lifeless object'. Not used for describing living but unconscious beings.

deadمرده

رایج. معمولاً برای چیزهایی به کار می‌رود که قبلاً زنده بوده‌اند و حالا نیستند؛ گاهی با inanimate هم‌پوشانی دارد اما dead به زندگی قبلی اشاره دارد، مثلاً حیوان مرده در مقابل سنگ بی‌جان.

Common. Often used for formerly living things no longer alive; can overlap with 'inanimate' but 'dead' implies previous life, e.g. dead animal versus inanimate rock.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000