incoherently

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·co·her·ent·ly/ˌɪnkəʊˈhɪərəntli/
in-notcoherentlogical, connected-lyadverb suffix
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): incoherentposition (جایگاه): end

قید — بی‌ربط

بی‌ربطنامفهوم

به شکلی که واضح یا منطقی نباشد؛ گیج‌کننده.

In a way that is not clear or logical; confusingly.

«او هنگام مصاحبه نامفهوم حرف زد.»

He spoke incoherently during the interview.

«پیام به صورت بی‌ربط منتقل شد.»

The message was delivered incoherently.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000