indolently
قید — به تنبلی
به شیوهای تنبل یا بیکار؛ پرهیز از فعالیت یا تلاش.
In a lazy or idle manner; avoiding activity or exertion.
«او به تنبلی در صندلی راحتی خود لم داده بود و از انجام هر کاری سر باز میزد.»
“He indolently reclined in his armchair, refusing to do any chores.”
«گربه به بیحالی در آفتاب کش و قوس میآمد و از گرما لذت میبرد.»
“The cat stretched indolently in the sun, enjoying the warmth.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. بر بیهدف یا بیفعالیت بودن تمرکز دارد و اغلب به زمان خالی اشاره میکند. میتواند با 'indolently' جایگزین شود وقتی موضوع بر انجام ندادن کاری به دلیل عدم انگیزه است. 'او بیکار نشست و به بیرون پنجره خیره شد' درست است، شبیه به 'او به تنبلی نشست و به بیرون پنجره خیره شد'.
Common. Focuses on being without purpose or activity, often suggesting unoccupied time. Can be interchangeable with 'indolently' when the sense is about doing nothing out of a lack of motivation. 'He sat idly, staring out the window' works, similar to 'He sat indolently, staring out the window'.