بازگشت

infect

in·fect/ɪnˈfekt/
verb (فعل)common
past (گذشته): infectedpast participle (مفعولی): infected-ing (حال): infecting3rd (سوم): infects
عفونی کردنآلوده کردن

باعث گسترش بیماری به فرد، حیوان یا گیاه شدن.

To cause a disease to spread to a person, animal, or plant.

«ویروس‌های آنفلوآنزا سالانه افراد زیادی را آلوده می‌کنند.»

Flu viruses infect many people annually.

«زخم پس از آسیب عفونی شد.»

The wound became infected after the injury.

تفاوت با واژه‌های مشابه
contaminateآلوده کردن

رایج. معنی مشابه، ولی ممکن است برای اجسام غیرزنده هم استفاده شود.

Common. Similar meaning but may apply to non-living things as well.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000