بازگشت

interfere

in·ter·fere/ˌɪntərˈfɪr/
inter-between, amongfereto strike, carry
verb (فعل)common
past (گذشته): interferedpast participle (مفعولی): interfered-ing (حال): interfering3rd (سوم): interferes
مداخله کردندخل و تصرف کردنمزاحمت ایجاد کردن

وقتی در موقعیتی که حضور شما لازم یا خواسته نیست شرکت کنید و باعث مشکل یا مزاحمت شوید.

To become involved in a situation where you are not wanted or needed, often causing problems or annoyance.

«لطفا در امور شخصی من دخالت نکن.»

Please don't interfere in my personal matters.

«آن‌ها بدون اجازه در پروژه دخالت کردند.»

They interfered with the project without permission.

تفاوت با واژه‌های مشابه
meddleسرک کشیدن

غیررسمی. معمولا به‌معنای دخالت ناخواسته یا کنجکاوانه است؛ در جمله‌هایی مثل دخالت در امور دیگران کاربرد دارد، اما برای اداره کردن شرکت نیست.

Informal. Similar meaning but often implies unwanted or nosy involvement; 'meddle in others’ affairs' works, but 'meddle a company' does not.

intrudeمزاحم شدن

رسمی یا ادبی. بر دخالت نامناسب یا ناخواسته تاکید دارد؛ برای مواردی مثل دخالت در حریم خصوصی به‌کار می‌رود و برای مداخله بی‌ضرر استفاده نمی‌شود.

Formal or literary. Emphasizes unwanted or inappropriate involvement; 'intrude on privacy' fits, not used for harmless involvement.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000