kick back

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɪk bæk/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — ریلکس کردن

ریلکس کردناستراحت کردن

استراحت کردن و راحت بودن.

To relax and enjoy oneself.

«استراحت کن و از آخر هفته لذت ببر.»

Kick back and enjoy the weekend.

«بعد از شام استراحت کردیم.»

We kicked back after dinner.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — رشوه پس‌دادن

رشوه پس‌دادنسهمی از پول برگرداندن

بخشی از پول را، معمولاً پنهانی و نادرست، به کسی برگرداندن.

To give part of a payment back, often secretly and dishonestly.

«تأمین‌کننده به مقام مسئول پولی پنهانی برگرداند.»

The supplier kicked back money to the official.

«او متهم شد بخشی از حق‌الزحمه را پنهانی پس داده است.»

He was accused of kicking back part of the fee.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000