knit together
knit to·geth·er/nɪt təˈɡɛðər/
فعل عبارتی — به هم پیوستن
به هم پیوستنبافتن و به هم وصل کردن
بخشهای جدا را محکم به هم پیوستن یا پیوند دادن.
To join separate parts closely together.
«جراح بافت را به هم پیوند داد.»
“The surgeon knitted the tissue together.”
«قطعهها در محل درز به هم وصل شدند.»
“The pieces knit together at the seam.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — متحد کردن
متحد کردنبه هم نزدیک کردن
آدمها را به گروهی صمیمی و متحد تبدیل کردن.
To bring people into a close, united group.
«کار مشترک اعضای تیم را به هم نزدیک کرد.»
“Shared work knitted the team together.”
«بحران، جامعه را متحدتر کرد.»
“The crisis knitted the community together.”