knit together

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

knit to·geth·er/nɪt təˈɡɛðər/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به هم پیوستن

به هم پیوستنبافتن و به هم وصل کردن

بخش‌های جدا را محکم به هم پیوستن یا پیوند دادن.

To join separate parts closely together.

«جراح بافت را به هم پیوند داد.»

The surgeon knitted the tissue together.

«قطعه‌ها در محل درز به هم وصل شدند.»

The pieces knit together at the seam.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — متحد کردن

متحد کردنبه هم نزدیک کردن

آدم‌ها را به گروهی صمیمی و متحد تبدیل کردن.

To bring people into a close, united group.

«کار مشترک اعضای تیم را به هم نزدیک کرد.»

Shared work knitted the team together.

«بحران، جامعه را متحدتر کرد.»

The crisis knitted the community together.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000