بازگشت

knock down

/ˈnɒk ˌdaʊn/
phrasal verb (فعل عبارتی)common
سرنگون کردناندازیدنفت دادن

وارد آوردن ضربه یا فشار به کسی یا چیزی به‌طوری‌که روی زمین بیفتد.

Cause someone or something to fall to the ground by hitting or pushing.

«بوکسور حریفش را در راند اول به زمین زد.»

The boxer knocked down his opponent in the first round.

«باد شدید درخت را انداخت.»

A strong wind knocked down the tree.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toppleسرنگون کردن

رسمی. وقتی منظور انداختن چیزی است جایگزین خوب است؛ مثلاً سرنگون کردن مجسمه، اما برای ضربه زدن به افراد معمولی نیست.

Formal. Can replace 'knock down' when talking about making something fall, often structures — 'They toppled the statue' works, but not for hitting a person casually.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000