بازگشت

languish

lan·guish/ˈlæŋɡwɪʃ/
verb (فعل)formal
past (گذشته): languishedpast participle (مفعولی): languished-ing (حال): languishing3rd (سوم): languishes
رنج بردنضعیف شدن

ضعیف و بی‌حال شدن، معمولاً به دلیل بی‌اعتنایی یا شرایط نامساعد.

To lose vitality or grow weak, often because of neglect or unfavorable conditions.

«شرکت بدون سرمایه‌گذاری جدید ضعیف شد.»

The company languished without new investment.

«سال‌ها در زندان ضعف و بی‌حالی کشید.»

He languished in prison for years.

تفاوت با واژه‌های مشابه
witherپژمرده شدن

رسمی/ادبی. معمولاً در مورد گیاهان و استعاره‌ای برای نزول.

Formal/literary. Often about plants but also metaphorical for decline.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000