بازگشت

latch

/lætʃ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): latches
قفل درقفل فلزی

میله یا وسیله فلزی برای بسته نگه داشتن در یا دروازه.

A metal bar or device for keeping a door or gate closed.

«مطمئن شو که قفل دروازه محکم بسته شده است.»

Make sure the latch on the gate is secure.

«او قفل در را بالا زد تا باز کند.»

He lifted the latch to open the door.

تفاوت با واژه‌های مشابه
catchبازدارنده

اغلب به وسیله‌ای اشاره دارد که نگه می‌دارد؛ شبیه latch ولی ممکن است مکانیزم ساده‌تری باشد.

Often refers to a device that holds or secures; similar to latch but sometimes simpler mechanisms.

2verb (فعل)common
past (گذشته): latchedpast participle (مفعولی): latched-ing (حال): latching3rd (سوم): latches
قفل کردنبستن با قفل

بستن یا قفل کردن در یا دروازه با قفل.

To fasten or secure a door or gate with a latch.

«قبل از خواب در را قفل کرد.»

She latched the door before going to bed.

«دروازه را بست تا سگ داخل بماند.»

He latched the gate to keep the dog inside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenبستن

اصطلاح کلی؛ وقتی به معنی محکم کردن فیزیکی باشد قابل تعویض است.

General term; interchangeable when meaning to secure something physically.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000