linchpin

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

linch·pin/ˈlɪntʃˌpɪn/
lincha mechanism to securepina metal rod for fastening
noun (اسم)commonplural (جمع): linchpins

اسم — میخ طلایی

میخ طلایینقش اساسی

عنصر حیاتی که بخش‌های مختلف را کنار هم نگه می‌دارد.

A crucial element that holds different parts together.

«او عضو کلیدی تیم است.»

She is the linchpin of the team.

«اعتماد نقش اساسی در این رابطه دارد.»

Trust is the linchpin of this relationship.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000