lose one's tongue

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/luz wʌnz tʌŋ/
phrase (عبارت)literary

عبارت — زبان بند آمدن

زبان بند آمدنلال شدن

معمولاً از تعجب، ترس یا خجالت، نتوانستن حرف زد.

To become unable to speak, usually because of surprise, fear, or shyness.

«وقتی او را دیدم، زبانم بند آمد.»

I lost my tongue when I met her.

«کودک جلوی جمع نتوانست حرف بزند.»

The child lost his tongue before the crowd.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000