بازگشت

mirrored

mir·rored/ˈmɪr.ərd/
mirrora reflective surface-edpast tense or past participle ending
adjective (صفت)common
آینه‌ایبازتابنده

دارای سطحی که تصویر را واضح مانند آینه بازتاب می‌دهد.

Having a surface that reflects a clear image like a mirror.

«اتاق دیوارهای آینه‌دار داشت که فضا را از نظر بصری دو برابر می‌کرد.»

The room had mirrored walls that doubled the space visually.

«او ظاهرش را در درب آینه‌دار کمد بررسی کرد.»

She checked her appearance in the mirrored closet door.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reflectiveبازتابنده

رسمی. برای توصیف سطوحی که نور یا تصویر را منعکس می‌کنند قابل تعویض است، مثل «شیشه بازتابنده» که شبیه «آینه‌ای» است.

Formal. Interchangeable when describing surfaces that reflect light or images, e.g., 'reflective glass' means similar to 'mirrored glass'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000