morose

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mo·rose/məˈroʊs/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): morosersuperlative (عالی): morosest

صفت — زودرنج

زودرنجغمگین

غمگین، عبوس یا بدخلق.

Gloomy, sullen, or bad-tempered.

«بعد از خبر بد، غمگین شد.»

She became morose after the bad news.

«رفتار غمگینش دوستانش را نگران کرد.»

His morose attitude worried his friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sullenعبوس

رایج. بسیار نزدیک به morose؛ معمولاً به کدورت سکوت‌آمیز تاکید دارد.

Common. Very close in meaning to 'morose'; both imply gloominess but 'sullen' often suggests silent resentment.

gloomyغمگین

رایج. به معنای غم یا تاریکی روحیه شبیه morose است.

Common. Implies sadness or darkness of mood similar to morose.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000