multitask

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mul·ti·task/ˈmʌl.ti.tæsk/
multi-many, multipletaska piece of work or duty
verb (فعل)commonpast (گذشته): multitaskedpast participle (مفعولی): multitasked-ing (حال): multitasking3rd (سوم): multitasks

فعل — چندکار انجام دادن

چندکار انجام دادنچند وظیفه‌ای بودن

انجام چند کار به طور همزمان.

To do several tasks at the same time.

«او هنگام پاسخ به ایمیل‌ها چند کار را انجام می‌دهد.»

She multitasks while answering emails.

«چند وظیفه‌ای بودن ممکن است بهره‌وری را کاهش دهد.»

Multitasking can reduce efficiency.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000