muzz

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/mʌz/
verb (فعل)informalpast (گذشته): muzzedpast participle (مفعولی): muzzed-ing (حال): muzzing3rd (سوم): muzzes

فعل — گیج کردن

گیج کردندرهم ریختن

گیج کردن یا درهم کردن، به ویژه با مخلوط یا بی‌نظم کردن چیزها.

To confuse or jumble, especially by mixing or disordering.

«صدای بلند افکارم را گیج کرد.»

The loud noise muzzed my thoughts.

«کلمات او پیام واضح را به هم ریخت.»

His words muzzed the clear message.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000