بازگشت

one-time

/ˈwʌn taɪm/
onesingle, onlytimeoccurrence, occasion
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): superlative (عالی):
یک‌باریک‌نوبته

فقط یک بار اتفاق افتاده یا انجام شده.

Happening, used, or done only once.

«این یک پیشنهاد یک‌بار است؛ آن را از دست نده.»

This is a one-time offer; don’t miss it.

«او یک پرداخت یک‌بار برای خدمات انجام داد.»

He made a one-time payment for the service.

تفاوت با واژه‌های مشابه
onceیک‌بار

کلمه رایجی برای اشاره به یک بار اتفاق افتادن. در بعضی موارد قابل جایگزین است اما چون 'once' قید هم هست همیشه مترادف مستقیم نیست.

Common word indicating a single occurrence. Interchangeable in some contexts but 'once' functions also as adverb, so not always a direct synonym.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000