بازگشت

pitch

/pɪtʃ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): pitches
زمین بازیزمین ورزشی

زمینی برای بازی ورزش‌هایی مانند فوتبال یا کروکت.

A field or area for playing sports like soccer or cricket.

«بازیکنان در زمین فوتبال تمرین کردند.»

The players practiced on the soccer pitch.

«زمین کریکِت بعد از باران خیس بود.»

The cricket pitch was wet after the rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fieldمیدان

رایج. در بسیاری از ورزش‌های فضای باز قابل‌جایگزینی است ولی pitch بیشتر در بریتانیا و ورزش خاص بکار می‌رود.

Common. Can be used interchangeably with pitch for many outdoor sports, but 'pitch' is more UK English and sport-specific.

2verb (فعل)common
past (گذشته): pitchedpast participle (مفعولی): pitched-ing (حال): pitching3rd (سوم): pitches
پرتاب کردنانداختن

پرتاب یا انداختن چیزی، معمولاً توپ، با نیرو یا مهارت.

To throw or toss something, often a ball, with force or skill.

«او توپ را به ضربه‌زننده پرتاب کرد.»

He pitched the ball to the batter.

«او چادر را در کمپین برپا کرد.»

She pitched the tent in the campground.

تفاوت با واژه‌های مشابه
throwپراندن

خیلی رایج. واژه کلی برای پرتاب کردن چیزی در هوا؛ در زمینه‌های ورزشی با pitch قابل تعویض است.

Very common. General term for causing something to move through the air; interchangeable with pitch in sports contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000