بازگشت

practices

prac·tic·es/ˈpræk.tɪ.sɪz/
1noun (اسم)common
آدابرویه‌ها

کارهای معمول یا تکراری، روش‌ها یا سنت‌ها.

Usual or repeated actions, methods, or customs.

«این‌ها رویه‌های رایج پزشکی هستند.»

These are common medical practices.

«آداب بهداشت خوب اهمیت دارد.»

Good hygiene practices are important.

تفاوت با واژه‌های مشابه
customsسنت‌ها

رایج. رفتارهای فرهنگی یا عادتی شبیه به practices.

Common. Cultural or habitual behaviors similar to practices.

2verb (فعل)common
past (گذشته): practicedpast participle (مفعولی): practiced-ing (حال): practicing3rd (سوم): practices
تمرین می‌کندعمل می‌کند

گونه سوم شخص مفرد زمان حال فعل practice: انجام کاری به صورت مکرر برای بهتر شدن.

Third person singular present of 'practice': to do something repeatedly to improve.

«او هر روز پیانو تمرین می‌کند.»

He practices the piano every day.

«او در شهر به طبابت می‌پردازد.»

She practices medicine in the city.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000