proactive

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pro·ac·tive/ˌproʊˈæktɪv/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more proactivesuperlative (عالی): most proactive

صفت — پیش‌دستانه

پیش‌دستانهفعال

خلق یا کنترل یک موقعیت با ایجاد اتفاق به جای واکنش بعد از آن.

Creating or controlling a situation by causing something to happen rather than reacting after it happens.

«او اقدامات پیش‌دستانه برای جلوگیری از مشکلات انجام داد.»

She took proactive steps to avoid problems.

«پیش‌دستانه بودن به موفقیت شغلی کمک می‌کند.»

Being proactive helps in career success.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000