pull oneself together

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pull one·self to·ge·ther/pʊl wʌnˈsɛlf təˈɡɛðər/
phrase (عبارت)common

عبارت — خود را جمع‌وجور کردن

خود را جمع‌وجور کردنبر احساسات خود مسلط شدن

یعنی بعد از ناراحتی یا آشفتگی، خودت را آرام کنی و دوباره رفتارت را کنترل کنی.

To regain emotional control and behave calmly after being upset.

«یک لحظه وقت بگذار و خودت را جمع‌وجور کن.»

Take a moment and pull yourself together.

«او پیش از مصاحبه خودش را جمع‌وجور کرد.»

He pulled himself together before the interview.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000