put one's finger on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put one's fin·ger on/pʊt wʌnz ˈfɪŋɡər ɑn/
phrase (عبارت)common

عبارت — دقیقاً مشخص کردن

دقیقاً مشخص کردنعلت را پیدا کردن

دقیقاً تشخیص دادن یا گفتن که علت یک احساس، مشکل یا وضعیت چیست.

To identify or state exactly what is causing a feeling, problem, or situation.

«نمی‌توانم دقیقاً بگویم چه چیزی نادرست به نظر می‌رسد.»

I cannot put my finger on what feels wrong.

«او فوراً علت را دقیقاً پیدا کرد.»

She put her finger on the cause immediately.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000