بازگشت

reap

/riːp/
verb (فعل)common
past (گذشته): reapedpast participle (مفعولی): reaped-ing (حال): reaping3rd (سوم): reaps
درو کردنچیدن محصول

برداشت محصول از مزارع به وسیله بریدن و جمع‌آوری.

To cut and collect a crop from the fields.

«کشاورزان در اواخر تابستان گندم را درو می‌کنند.»

Farmers reap wheat in late summer.

«پس از رسیدن، برنج را برداشتند.»

They reaped the rice after it ripened.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harvestدرو کردن

رایج. هم‌معنی برداشت محصولات رسیده.

Common. Synonym for collecting mature crops.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000