reinvent the wheel

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·in·vent the wheel/ˌriːɪnˈvɛnt ðə wiːl/
phrase (عبارت)common

عبارت — دوباره‌کاریِ بیهوده کردن

دوباره‌کاریِ بیهوده کردنچرخ را از نو ساختن

برای ساختن چیزی که از قبل وجود دارد و خوب کار می‌کند، بیهوده وقت و انرژی صرف کردن.

To waste effort creating something that already exists and works well.

«از الگوی موجود استفاده کن؛ بیهوده دوباره‌کاری نکن.»

Use the existing template; don't reinvent the wheel.

«آن‌ها به‌جای استفاده از کتابخانه، بیهوده همه‌چیز را از نو ساختند.»

They reinvented the wheel instead of using the library.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000