rimless

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rim·less/ˈrɪmləs/
rimedge or border-lesswithout
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more rimlesssuperlative (عالی): most rimless

صفت — بی‌لبه

بی‌لبهبدون حاشیه

بدون لبه یا حاشیه؛ بدون قاب اطراف.

Having no rim or edge; lacking a surrounding frame.

«او عینک بدون قاب زد که به صورتش می‌آمد.»

He wore rimless glasses that suited his face well.

«لیوان بدون لبه نگه‌داشتن آن را سخت می‌کرد.»

The rimless cup was hard to hold securely.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000