rub down

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/rʌb daʊn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — ماساژ دادن

ماساژ دادنبا دست مالش دادن

یعنی بدن کسی را، به‌ویژه پس از ورزش، با دست ماساژ دادن.

To massage someone's body by rubbing it, especially after exercise.

«مربی پاهای دونده را ماساژ داد.»

The trainer rubbed down the runner's legs.

«او شانه‌های دردناکش را ماساژ داد.»

She rubbed down her sore shoulders.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با مالش تمیز کردن

با مالش تمیز کردنصاف کردن

یعنی سطحی را با مالش تمیز، صاف یا خشک کردن.

To clean, smooth, or dry a surface by rubbing it.

«پیش از رنگ کردن، میز را با مالش تمیز کن.»

Rub down the table before painting it.

«او دوچرخهٔ خیس را با پارچه خشک کرد.»

He rubbed down the wet bicycle.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000