ruminative

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ru·mi·na·tive/ˈruːmɪnətɪv/
ruminateto think deeply or chew over
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more ruminativesuperlative (عالی): most ruminative

صفت — متفکر

متفکرتفکری

متمایل به فکر عمیق یا جدی؛ متفکرانه.

Given to deep or serious thought; contemplative.

«او چهره‌ای متفکرانه داشت.»

He had a ruminative expression on his face.

«این شعر تفکری در تأمل بر زندگی است.»

The poem is a ruminative meditation on life.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thoughtfulمتفکر

رایج. نشان‌دهنده توجه یا تأمل دقیق.

Common. Showing careful consideration or attention.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000