بازگشت

scar

/skɑːr/
1noun (اسم)common
plural (جمع): scars
زخمجای زخماسکار

نشانه‌ای که پس از بهبود زخم روی پوست باقی می‌ماند.

A mark left on skin or tissue after a wound heals.

«جای زخم روی بازویش، او را به حادثه یادآوری می‌کند.»

The scar on his arm reminds him of the accident.

«جای زخم‌ها ممکن است کم رنگ شوند ولی اغلب قابل دیدن باقی می‌مانند.»

Scars can fade but often remain visible.

تفاوت با واژه‌های مشابه
markنشانه

روزمره. اصطلاح عام برای هر لکه یا نشان قابل مشاهده؛ مخصوص جای زخم نیست.

Everyday. General term for any visible spot or stain; not specific to healed wounds.

2verb (فعل)common
past (گذشته): scarredpast participle (مفعولی): scarred-ing (حال): scarring3rd (سوم): scars
جای زخمی گذاشتنزخم شدنآسیب ماندگار

ایجاد زخمی دائمی روی پوست یا آسیب روانی ماندگار بر جای گذاشتن.

To leave a lasting mark or injury on skin or emotionally.

«اگر زخم درست درمان نشود، جای آن باقی می‌ماند.»

The cut will scar if not treated properly.

«جنگ به بسیاری از افراد بی‌گناه آسیب روانی ماندگار وارد کرد.»

The war scarred many innocent people emotionally.

تفاوت با واژه‌های مشابه
injureآسیب دیدن

رسمی/عام. به آسیب جسمی اشاره دارد ولی لزوماً جای زخم نمی‌گذارد.

Formal/general. Means to hurt physically but not necessarily leaving a scar.

markنشانه گذاشتن

عمومی. به جا گذاشتن رد یا اثر قابل دید، مخصوص جای زخم نیست.

General. To leave a visible trace or effect, not specifically a scar.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000