scrunches

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

scrunch·es/ˈskrʌntʃɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): scrunchedpast participle (مفعولی): scrunched-ing (حال): scrunching3rd (سوم): scrunches

فعل — چروک کردن

چروک کردنله کردن

چیزی را به شکل فشرده یا چروکیده له کردن یا فشار دادن.

Crushes or squeezes something into a compact or wrinkled form.

«کاغذ را به صورت توپ چروک می‌کند.»

She scrunches the paper into a ball.

«کودک صورتش را از نفرت چروک می‌کند.»

The child scrunches his face in disgust.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crumplesچروک شدن

غیررسمی. معنای مشابه، ولی تاکید روی ایجاد چین‌وچروک در کاغذ یا پارچه است.

Informal. Similar meaning but emphasizes creating wrinkles especially in paper or fabric.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000