settle into

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

set·tle in·to/ˈsɛtəl ˈɪntu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با چیزی خو گرفتن

با چیزی خو گرفتنجا افتادن در

کم‌کم با یک روال، نقش یا مکان مشخص خو گرفتن و در آن راحت شدن.

To become comfortable in a particular routine, role, or place.

«او کم‌کم با نقش جدیدش خو گرفت.»

He settled into his new role.

«ما به روالی آرام عادت کردیم.»

We settled into a quiet routine.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — راحت جا گرفتن

راحت جا گرفتندر جایی لم دادن

در وضعیتی راحت قرار گرفتن و همان‌جا ماندن.

To move into a comfortable position and remain there.

«او راحت در صندلی دسته‌دار جا گرفت.»

She settled into the armchair.

«گربه در سبدش راحت جا گرفت.»

The cat settled into its basket.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000