shrimpy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

shrimp·y/ˈʃrɪmpi/
shrimpa small crustacean-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): shrimpiersuperlative (عالی): shrimpiest

صفت — ریزاندام

ریزاندامکوچک

شبیه میگو؛ کوچک یا نحیف در اندازه یا ظاهر.

Resembling a shrimp; small or puny in size or appearance.

«او کنار بازیکنان قدبلند کوچک به نظر می‌رسید.»

He looked shrimpy next to the tall players.

«گیاه برگ‌های کوچکی داشت.»

The plant had shrimpy leaves.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000