silky smooth

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

silk·y smooth/ˌsɪlki ˈsmuð/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): silkier smoothsuperlative (عالی): silkiest smooth

صفت — نرم و لطیف

نرم و لطیفصاف و یکدست

از نظر بافت، حرکت یا ظاهر، بسیار نرم و یکدست بودن.

Exceptionally smooth and soft in texture, movement, or appearance.

«کرم پوست او را نرم و لطیف کرد.»

The cream left her skin silky smooth.

«سس کاملاً صاف و یکدست بود.»

The sauce was silky smooth.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000