skims

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/skɪmz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): skimmedpast participle (مفعولی): skimmed-ing (حال): skimming3rd (سوم): skims

فعل — سطح را لمس می‌کند

سطح را لمس می‌کندسریع می‌خواند

شکل سوم شخص فعل skim؛ به‌سرعت بالاتر از سطح حرکت کردن یا سریع خواندن.

Third person singular of skim; to move quickly just above a surface or to read quickly.

«پرنده روی آب حرکت می‌کند.»

The bird skims over the water.

«او برای یافتن نکات کلیدی متن را سریع خواند.»

She skims the text to find key points.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glidesسر می‌خورد

روزمره. به معنای حرکت نرم و سبک روی سطح، مشابه skims.

Everyday. Means moving smoothly and lightly over a surface, similar to skims.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000