بازگشت

slap

/slæp/
1verb (فعل)common
past (گذشته): slappedpast participle (مفعولی): slapped-ing (حال): slapping3rd (سوم): slaps
کف زدنسیلی زدن

زدن کسی یا چیزی با کف دست، معمولاً سریع و بلند.

To hit someone or something with an open hand, usually quickly and loudly.

«او از سر ناراحتی به میز سیلی زد.»

He slapped the table in frustration.

«او به آرامی به گونه‌اش سیلی زد.»

She slapped him lightly on the cheek.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smackکف دست زدن

رایج. مشابه slap است، معمولاً قابل جایگزینی ولی smack گاهی شدیدتر است.

Common. Similar to 'slap', often interchangeable but 'smack' sometimes implies more force.

hitزدن

بسیار رایج. اصطلاح کلی‌تر برای ضربه زدن، کمتر خاص از slap.

Very common general term for striking, less specific than slap.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): slaps
سیلی

ضربه سریع با کف دست.

A quick hit with an open hand.

«او به پشتش سیلی زد.»

He gave her a slap on the back.

«او سیلی روی گونه‌اش احساس کرد.»

She felt the slap on her cheek.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smackکف دست زدن

رایج. به عنوان اسم قابل جایگزینی با slap است.

Common. Can be used interchangeably with 'slap' as a noun.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000