بازگشت

slash

/slæʃ/
1verb (فعل)common
past (گذشته): slashedpast participle (مفعولی): slashed-ing (حال): slashing3rd (سوم): slashes
بریدنچاک دادن

چیزی را به طور خشن با تیغه تیز بریدن.

To cut something violently with a sharp blade.

«او طناب را با چاقو برید.»

He slashed the rope with a knife.

«خرابکاران لاستیک خودروها را سوراخ کردند.»

Vandals slashed the tires of cars.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cutبریدن

رایج. اصطلاح عمومی برای بریدن یا برش با جسم تیز.

Common. General term for dividing or slicing with a sharp object.

2noun (اسم)common
plural (جمع): slashes
چاکخط بریدگی

برشی بلند و باریک که با چاقو یا تیغه ایجاد شده است.

A long, narrow cut made by slashing.

«روی پیراهن یک چاک بود.»

There was a slash across the shirt.

«چاک روی لاستیک باعث پنچری شد.»

The slash in the tire caused a flat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000