squashes

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

squash·es/ˈskwɒʃɪz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): squashes

اسم — کدوها

کدوهابازی اسکواش

جمع squash؛ نوعی سبزی یا بازی راکت‌بال.

Plural of squash; a type of vegetable or game.

«او هر هفته انواع مختلف کدو را می‌خورد.»

He eats different squashes every week.

«آن‌ها بعد از کار بازی اسکواش کردند.»

They played squash after work.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): squashedpast participle (مفعولی): squashed-ing (حال): squashing3rd (سوم): squashes

فعل — له می‌کند

له می‌کندصاف می‌کند

مصدر سوم شخص مفرد فعل squash؛ به معنی له کردن یا صاف کردن چیزی.

Third person singular present of 'squash'; to crush or flatten something.

«او حشرات روی دیوار را له می‌کند.»

She squashes the bugs on the wall.

«ماشین قوطی‌های قدیمی را زیر چرخ له می‌کند.»

The car squashes old cans under its wheels.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crushesله می‌کند

رایج؛ در زمینه فشار فیزیکی معادل squash است.

Common; similar meaning to squash in physical compression contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000