sufficed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

suf·ficed/səˈfaɪst/
sufficebe enough
verb (فعل)formalpast (گذشته): sufficedpast participle (مفعولی): sufficed-ing (حال): sufficing3rd (سوم): suffices

فعل — کافی بود

کافی بودکفا کرد

گذشته فعل suffice به معنی کافی بودن یا کفایت کردن.

Past tense of suffice; to be enough or adequate.

«پاسخ سریع کافی بود.»

A quick reply sufficed.

«یک مثال برای اثبات مطلب کافی بود.»

One example sufficed to prove the point.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000