synchronising

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

syn·chro·nis·ing/ˈsɪŋkrəˌnaɪzɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): synchronisedpast participle (مفعولی): synchronised-ing (حال): synchronising3rd (سوم): synchronises

فعل — هماهنگ کردن

هماهنگ کردنهمزمان کردن

مانند synchronizing؛ باعث وقوع همزمان یا با سرعت برابر شدن چیزها شدن.

Same as synchronizing; causing things to occur at the same time or rate.

«آن‌ها برنامه‌هایشان را هماهنگ می‌کنند.»

They are synchronising their schedules.

«دستگاه‌ها در حال هماهنگ شدن هستند.»

The devices are synchronising now.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000