tarnishing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

tarn·ish·ing/ˈtɑːrnɪʃɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): tarnishedpast participle (مفعولی): tarnished-ing (حال): tarnishing3rd (سوم): tarnishes

فعل — تیره شدن

تیره شدنکدر شدن

از دست دادن درخشندگی، کدر یا تغییر رنگ دادن، به ویژه در فلزات.

Losing brightness, becoming dull or discolored, especially of metals.

«سرویس نقره به مرور تیره می‌شود.»

The silverware is tarnishing over time.

«کدر شدن، درخشش فلز را کاهش می‌دهد.»

Tarnishing reduces the metal's shine.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000