بازگشت

tarry

tar·ry/ˈtær.i/
verb (فعل)formalpast (گذشته): tarriedpast participle (مفعولی): tarried-ing (حال): tarrying3rd (سوم): tarries
تاخیر کردنمعطل ماندن

دیر ترک کردن یک مکان یا بیشتر ماندن از حد انتظار.

To delay leaving a place; to linger or stay longer than expected.

«آن‌ها بعد از شام در کافه معطل شدند.»

They tarried at the café after dinner.

«اگر می‌خواهیم قطار را بگیریم نباید زیاد معطل شویم.»

We shouldn't tarry too long if we want to catch the train.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lingerماندن

رایج. در زمینه ماندن بیشتر از حد معمول قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable in contexts of staying longer than usual.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000