بازگشت

teethe

/ˈtiːθ/
verb (فعل)common
past (گذشته): teethedpast participle (مفعولی): teethed-ing (حال): teething3rd (سوم): teethes
دندان درآوردنشروع دندان درآوردن

شروع به بیرون آمدن اولین دندان‌ها در نوزاد

(of a baby) to grow the first teeth

«نوزاد در حال دندان درآوردن و احساس ناراحتی می‌کند.»

The baby is teething and feels uncomfortable.

«او در شش ماهگی شروع به دندان درآوردن کرد.»

She started to teethe at six months.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000