tib

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/tɪb/
noun (اسم)archaicplural (جمع): tibs

اسم — تکه کوچک

تکه کوچکقطعه

واژه نادر که ممکن است به قطعه کوچک یا تکه اشاره داشته باشد (بسته به زمینه).

A rare term possibly referring to a small piece or snippet (context-dependent, rarely used).

«او فقط یک تکه کوچک از داستان داشت.»

He only had a tib of the story.

«او یک تکه کوچک پارچه نگه داشت.»

She kept a tib of the fabric.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000