بازگشت

tissue

tis·sue/ˈtɪʃuː/
1noun (اسم)technical
بافت (زیستی)تیشو

گروهی از سلول‌های مرتبط در حیوانات یا گیاهان که برای انجام کاری خاص با هم همکاری می‌کنند.

A group of connected cells in animals or plants that work together to perform a specific function.

«بافت ماهیچه به بدن کمک می‌کند حرکت کند.»

Muscle tissue helps the body move.

«بافت گیاهی آب و مواد مغذی را انتقال می‌دهد.»

Plant tissue transports water and nutrients.

2noun (اسم)common
plural (جمع): tissues
دستمال کاغذیتی‌شو

کاغذ نرم و نازکی که برای پاک کردن یا گرفتن بینی و یا تمیز کردن لکه‌های کوچک استفاده می‌شود.

Soft thin paper used for wiping or blowing the nose or cleaning small spills.

«او از دستمال کاغذی برای پاک کردن اشک‌هایش استفاده کرد.»

She used a tissue to wipe her tears.

«او بینی‌اش را با دستمال کاغذی گرفت.»

He blew his nose with a tissue.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000